غلت نازی، من و دکتر و مداد زردم

دکتر: تا حالا عاشق شدی؟

من: عاشقی که شدن نداره!

دکتر: بودین؟

من: عاشفی که بودن نداره!

دکتر: بابا جون !

منظورم اینه که تا حالا شده

دل به کسی ببندی،

خوش حال حضور کسی بشی؟

دل تنگ دوری کسی بشی؟

برات نامه بنویسه از زیبایی ها؟

براش چاخان کنی از زیبایی ها؟

من: خوب بعله ...

ولی اسم اون احساس که عشق نیست!

دکتر: جالبه!

مایلم تعریفتون رو از عشق بدونم!

من: بپرسین راحت ترم!

دکتر: اسم آن رابطه رو شما چی میذارین؟

من: فرا دوستی!

دکتر: این فرا دوستی یعنی چی؟

من: تکمیل نداشته های خود،

با حضور کسی که نداشته هات رو هم راه داره!

دکتر: اون در سرشت بدهکارته؟

من: نه، جفت مون بازیگر تئاتر بقاییم!

دکتر: مطلق !

من: ابدا ... نسبی .... نسبتا !

دکتر: شما گریه می کنید؟

من: این دردمه !

 

دکتر: آیا این فرا دوستی،

می تونه معنایی به غیر از عشق داشته باشه؟

من: به غیر از عشق هر معنایی می تونه داشته باشه !

 

 

                                                  حسین پناهی / من و نازی

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohammadtasisat

میشه کمکم کنید و بفرمایید چکار کنیم بچه هامون قرآن خوان بشن ؟ کسی ایده یا طرحی اگه داره ممنون میشم تووبلاگم بنویسه

فرشته

کاش دستان خدا پیدا بود تا در آن وقت که بی حوصله وتنهایی ودلت از غم دنیا مملو. بزنی تکیه برآن وبخندی به همه رنج جهان. سلام مهربون به روزم ومنتظر نگاهت که یاریم دهد برای اندیشه های خوب.

امیر حسین

خوبه

امیلی

واقعا این شعرش رو نخونده بودم.جالب بود.انتخابتون واقعا جای تحسین داره.متشکرم[لبخند]

تاشه

بعضی عشقا شدن داره و خیلی ادمو میگیره مثل وقتی که طرف نوشدنی غیرمجاز میخوره میگن طرف شده

شاهدخت سرزمین ابدیت

چقدر دیوانه ام کردی این سرزمین تو...همچو آفتاب حسین پناهی آهسته تر و زندگی بی نهایت آرامش را یافتم در کلبه ات به مقیاس بی نهایت می بوسمت

النا

سلااام... این نوشته عالی بود... همیشه از خوندن پست هایی که میذاری لذت میبرم... شاد باشی و موفق